زن مدیر میداند که رابطه او با همسرش مهمترین و اساسی ترین موضوع مطرح در نظام خانوادهاش است. درست است که فرزندان خود را بینهایت دوست دارد و برایش مسئلهای اساسی و مهم هستند، درست است که تریبیت آنها و حل مشکلاتشان برایش موضوعی حیاتی است. اما میداند که حل مسائل فرزندانش قطعا نباید رابطه او و همسرش را تحتالشعاع قرار دهد.
او میداند که هنگامیکه کودکان تمرکز و محور اصلی زندگی خانوادگی میشوند، ازدواج متحمل زحمت و دردسر میشود. طبیعی است که فرزندان درخواست کننده و سرویس گیرنده باشند، طبیعی است که نیازهای آنها - خصوصا در سالهای اولیه - مستقیمتر و ملموستر از همسران است. ولی مسئله مهم احساس طرد دائم و فراموشی است که اگر در همسر ایجاد شود، با برترین احساسات افتخار به یک فرزند خلف هم درمانپذیر نخواهد بود.
او میداند تلاش برای شاد کردن فرزندش وقتی خود یا همسرش شاد نیستند، تلاشی بیفایده است.
زن مدیر با همسرش در تمامی ابعاد جسمی، روحی، جنسی، هیجانی، عاطفی و شناختی رابطه برقرار میکند؛ لحظه به لحظه و نو در نو.