زن مدیر می‌داند که برای داشتن یک شیب دلدادگی مثبت با همسرش، و برای ایجاد یک فضای عاشقانه، بایستی فعالیتهای مشترک با همسرش داشته باشد. او می‌داند به میزانی که به شدت این فعالیتها، چه در تعداد آن، چه در تنوع و چه در کیفیت آن افزوده می‌شود، احساس مثبت و موثرتری را نسبت به همسرش خواهد داشت. میزان کم فعالیتهای مشترک و مخصوصا شکست در ایجاد فعالیتهای مشترک جدید، باعث از بین رفتن رابطه زوج می‌شود. او می‌داند که نداشتن فرصتهای مشترک، به گسیختگی رابطه منجر می‌شود.


زن مدیر می‌تواند با قدرت خلاقه خود، به جای نق زدن و معترض بودن به همسرش که "چرا همینطوری چشم دوختی به تلویزیون؟ خسته شدم از بس اخبار و فوتبال نگاه می‌کنی." کاری را که می‌خواسته انجام دهد. مثلا می‌خواسته کتاب بخواند یا سبزی پاک کند یا بافتنی ببافد، کنار همسرش می‌نشیند و کار خود را هم انجام می‌دهد. شاید خوردن یک فنجان چای، یا خوردن میوه در این فرصت که هر دو کنار هم نشسته‌اند هم خالی از فایده نباشد.


زن مدیر می‌داند که ایجاد فرصتهای تازه، الزاما به معنی ایجاد شرایط جدید یا پرداخت هزینه نیست. او فقط تغییر جهت می‌دهد. به جای غرغر کردن فرصت جدیدی را برای برقراری ارتباط با همسرش فراهم می‌کند.


زن مدیر می‌داند که تا دیر نشده باید کاری انجام دهد؛ چرا که می‌داند نداشتن فعالیت مثبت و مشترک، باعث افزایش کسالت و افسردگی می‌شود. البته فکر نکنید که چون علاقه مشترکی بین شما و همسرتان نیست، پس نمی‌توان فعالیت مشترک داشت. فرصت با هم بودن مهم است نه علاقه مشترک.